خرید بک لینک
نود و هفت شبیه فیلم های تراژدی سینما بود ، شبیه تمام کتابهایی که نصفه رهاشون کرده بودم ، تلخ ، سخت ، پر داستان ، پر اتفاق ، خاکستری ، اونقدری که دیگه دوست نداشتم ادامه بدم ، دوست داشتم بند ِ کفشمو محک

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:27

کاش آدم تمام ِ عمر میرفت مدرسه ، تا آخر ِ عمر مانتو شلوار ِ سرمه ای میپوشید و دانش آموز بود، به هر چیز ِ الکی میخندید ،برای دوست ِ بغل دستش زنگای تفریح نارنگی پوست میکند و از مهمونی ِ هفته ی پیش ِخانوادگی میگفت، از باند ِ موسیقی ِ محبوبش ،از آخرین کتابی که خونده ، بعدم ساعت ِ دو برمیگشت خونه و تند تند ناهارشو میخورد و عصرش تو وبلاگش یه شعر از شاملو پست میکرد که "خنده زدن لب نمیخواد_ داریه دمبک نمیخواد _ یه دل میخواد که شاد باشه "

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:27

اومدم بنویسم بیشتر از همیشه گیجم، سردرگمم، معلقم ، خسته ام ، خسته از نشدن ، نرسیدن ، نتونستن ، خسته از جون کندن ، خون ِ دل خوردن ، دوییدن ، نفس نفس زدن ، نرسیدن ، خسته از این نیم نگاه اونم از دور ،به

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:27

همیشه و همه جا اونی که سعی میکرد دلش روشن باشه من بودم ، همیشه اونی که امید داشت من بودم ، اون که فکر میکرد بعد از تلخی ها ، درد ها ، رنج ها ، عاقبت یه روزی سپیدی ها و شادی ها و خوشحالی ها میرسند من ب

برچسب: نویسنده: علی رضاپور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:27

صفحه بندی